تو که رفتی، تا مدتی بهتزده بودم، تا اینکه جرات کردم و بلند شدم. روبهروی آینه ایستادم و رد پای رفتنت را به وضوح در صورتم دیدم. موهایم را سفت بستم و محض احتیاط بافتمش که باز نشود و انتهایش را (به جای دستهای تو) روی قلبم انداختم. ظرفها را شستم، خانه را جارو زدم و روی تهماندهی آدامسی که به فرش چسبیده بود تف انداختم تا پاک شود. چای تازه دم کردم، وسایلم را در جای خودشان مرتب کردم و هر چیزی را که بوی خانهی مرا نمیداد به انبار بردم.
برچسب:
نویسنده: آتنا پورعلی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 13:54